غفلت !
"بسم الله الرحمن الرحیم"
بی نام او هرکاری ابتر است
سلام؛
" با ورود حاج آقا به هواپیما ... از گوشه و کنار، کنایه ها شروع شد ...
: اَه اَه اَه ... باز هم این شیپیشو ها! ...
: می ره لندن چه غلطی بکنه؟
: این جا هم از شر این آخوندها در امان نیستیم! ... "
متنی که در ادامه، با نام "پرواز لندن..." خواهید خواند، یک داستان واقعی، راجع به میزان غفلت ما انسان ها است، که آن را از وبلاگ "دختر دریا" برای شما انتخاب کرده، و نقل می کنیم.
پــرواز لنـدن...
از پله هاي هواپيما که بالا مي رفت ، صداي خنده و مسخره کردنِ پشت سري هاش رو مي شنيد
اعتنايي نکرد و رفت داخل هواپيما
شماره صندلي اش رو نگاه کرد و متوجه شد که بايد تا آخر هواپيما از جلوي بقيه بگذره و برسه به صندلي اش
متين و سر به زير راهرو رو طي کرد
سرش پايين بود ، اما مي تونست چهره ي درهم و عصباني بعضي از مسافرين رو از پچ پچ هاي مغرضانه و توهين هاي گاه و بيگاه شون تصور کنه که مي گفتند:
- معلوم نيست فلان فلان شده لندن چيکار داره؟...
- اين آخوندا اينجا هم دست از سرمون بر نميدارن ...
و ....
بي توجه به همه ي اين حرف و حديث ها رفت و نشست روي صندلي اش
کنار دستش يه جوون نشسته بود با صورت تراشيده و ابروهاي برداشته و چهره ي در هم
معلوم بود اصلا خوشحال نيست توي اين سفر همجوار حاج آقاست
آروم و با لبخند بهش گفت: سلام پسرم!
جوون يه نگاه حق به جانب و تلخ بهش انداخت و گفت: سلام ... و سرش رو برگردوند
سلامش بوي خداحافظي ميداد و داد ميزد که ساکت
حاج آقا هم ديگه چيزي نگفت ...
... هواپيما حرکت کرد و بعد از چند دقيقه مهماندار اعلام کرد که از خاک ايران خارج شديم
اما انگار اين خبر براي بعضي ها حکم آزادي از زندان رو داشت
کم کم عده اي روسري ها رو در آوردند
عده اي هم جاي مانتوهاشون رو به لباساي کوتاه و راحتي دادند
عده اي هم حيا کردند و اما از نگاهشون ميشد فهميد که اگه حاج آقا نبود ، بدشون نمي يومد يه تغييراتي توي ظاهرشون ايجاد بشه
حاج اقا سرش رو انداخت پايين و شروع کرد به ذکر گفتن
همه چي آروم بود تا اينکه هواپيما به لندن رسيد
...
فرودگاه ديده ميشد و خلبان اعلام کرد: تا لحظاتي ديگه فرود ميايم
اما انگار مشکلي پيش اومده بود... هواپيما چند بار توي آسمون لندن چرخيد و فرود نيومد
کم کم همه نگران شدند و همهمه ها بلند شد
تا اينکه خلبان اعلام کرد: چرخاي هواپيما باز نميشه
واويلا شده بود .... بعضي ها نزديک بود از ترس سکته کنن
عده اي روسري هاشون رو سرشون کردند و اومدند پيش حاج آقا!
- حاج آقا تو رو خدا دعا کن ...
- حاج آقا من خيلي گناه کردم ، چيکار کنم خدا منو ببخشه؟
- حاج آقا نماز هايي که نخونديم ، روزه هايي که نگرفتيم چي ميشه؟ بدبخت شديم ...
- حاج آقا يه ذکر بگو که همه تکرار کنيم و خدا به دادمون برسه
- حاج آقا تو پيش خدا آبرو داري ، بهش بگو غلط کرديم ، ديگه گناه نمي کنيم...
حاج آقا بهشون گفت: آروم باشين ... خدا بزرگه ... دعا کنين
حجابا برگشته بود سر جاي اولش ... حتي از اولش هم بهتر ... خيلي بهتر
ديگه جاي موسيقي ، صداي دعا و صلواتشون بلند شده بود ...
تا اينکه چند دقيقه بعد خلبان گفت: مشکل حل شده و داريم فرود ميايم
اما فرود اومدن هواپيما همانا و فرود اومدن حجابها همان
باز مانتوها در اومد ... آرايش ها تنظيم شد
باز خدا رفت توي طاقچه براي روز مبادا
ديگه کسي به فکر گناهاش نبود ... ديگه بدهي هاش يادش نبود ... ديگه خدا ...
حاج آقا آهي کشيد و اين آيه رو زمزمه کرد:
"وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما کانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَليلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّار"
(سوره زمر آيه 8)
ترجمه: چون به آدمي گزندي برسد ، به پروردگارش روي مي آورد و او را مي خواند، آنگاه چون خدا به او نعمتي بخشيد ، همه آن دعاها را که پيش از اين کرده بود از ياد مي برد و براي خدا همتاياني قرار مي دهد تا خود و ديگران را از طريق او گمراه کنند. بگو : به کفر خويش اندک مدتي برخوردار باش ، که حتما از دوزخيان خواهي بود...
+ اين داستان برگرفته از يک اتفاق واقعي بود...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پست مرتبط:
پست های نسبتاً مرتبط:
پی نوشت:
۱- از مدیریت محترم وبلاگ "دختر دریا" که این مطلب بسیار زیبا را منتشر کرده اند، و به وبلاگ ما اجازه ی بازنشر آن را دادند، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
۲- ما انسان ها، واقعاً چقدر غافل هستیم؟ آیا مرگ فقط برای همسایه هست؟ و ما تا ابد زنده ایم؟
۳- آیا زمان آن نرسیده که متنبه بشویم؟ و از این خواب خرگوشی، بیدار بشیم؟
۴- یا صاحب الزمان، خودت برای بیدار شدن دل های غفلت زده ی ما، دعا کن.
۵- اللهم عجل لولیک الفرج
یا علی
سـلام، به وبـلاگ این دامـــــــاد "فعــلاً مجـــــرد" خوش آمدید.