"بسم الله الرحمن الرحیم"

بی نام او هرکاری ابتر است

" این یک مکالمه واقعی سه نفره است.

          یک کسی بیاید تکلیف ازدواج توحیدی ما را روشن کند ... !!! "

     متنی که در ادامه خواهید خواند، توسط اعضای مجرد و متأهل بسیج دانشجویی دانشگاه تهران، و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه تهران، طی ۱۰ ماه کار کارشناسی تهیه شده است.

     در این متن، شاهد یک مکالمه ی سه نفره خواهید بود که پیرامون مسائل و مشکلات ازدواج صحبت می کنند؛ و در دو بخش "مخصوص پسران" و "مخصوص دختران" تهیه شده، و هر بخش، شامل ۵ جلسه است.

     در این پست  "ازدواج به سبک توحیدی 1" بخش پسران را انتشار می دهیم که شامل جلسات زیر است:

جلسه ۱- "ازدواج نمی کنم چون پول ندارم!"

جلسه ۲- "آیا دختری پیدامی شود با این شرایط بی پولی ما، با ما ازدواج کند؟"

جلسه ۳- "ملاک های ازدواج"

جلسه ۴- "ادامه ی ملاک های ازدواج" و

جلسه ۵- "عشق"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

" ازدواج به سبک توحیدی "

امام صادق(علیه السلام) : کسی که امکان ازدواج مجردی را فراهم نماید، از کسانی است که در قیامت خداوند به او نظر نظر لطف می کند (وسا ﺋل الشیعه، ج 2، ص45)

امام کاظم (علیه السلام): سه دسته در روز قیامت، روزی که سایه و پناهی جز سایه خداوند نیست در سایه و پناه خداوند هستند: 1) کسی که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده کند... (وساﺋل الشیعه، ج 2، ص46).

امام صادق (علیه السلام): چهار کس در روز قیامت مورد نظر پروردگارند:
... 4)کسی که بی همسران را به ازدواج درآورد (وساﺋل الشیعه، ج 2، ص46).


مخصوص پسران
این یک مکالمه واقعی سه نفره است.
یک کسی بیاید تکلیف ازدواج توحیدی ما را روشن کند.

جلسه اول

"ازدواج نمی کنم چون پول ندارم."

آقا اجازه؟ در لابی دانشکده  ما پسرها چند وقت یکبار، نگاهشان دنبال یک دختر است، عکس و فیلم های موبایل و لب تاپ شان ....
آقا: پسر جانم، نور چشمم، خوب این ها نشان می دهد یک میل خدادادی و غریزی که وقتش در فصل جوانی است در آنها بیدار شده. نه از بهر کین است/ اقتضای طبیعتش این است.
 بردگی اقتضای طبیعت؟
آقا: نه جانم. اول درک صحیح نیاز انسانی و سپس ارضای مناسب و رفع نیاز.
در این مورد طبق قانون خالق انسان: ازدواج

اِاِ! طبق همان قانون خالق،ازدواج، شغل و پول می خواهد. تهیه نفقه و  منزل می خواهد. در کل رزق و روزی های اساسی می خواهد.
خالق: ازدواج کنید،اگر فقیر باشید از فضل خود شما را بی نیاز می-کنم(سوره نور، آیه32).
 صادقانه بگم؟  راستش با اینکه خیلی خدمت شما ارادت دارم اما نمی-توانم به این آیه ایمان بیاورم. من فقیرم. چیزی ندارم. چکار کنم؟ دست خودم نیست. می ترسم ازدواج کنم و در این گرانی و تورم اقتصادی گیر کنم.
خالق: "و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دستهایشان بسته باد! و به خاطر آنچه گفتند از رحمت الهی دور شدند. بلکه هر دو دست او گشوده است. هر گونه بخواهد، می بخشد. ولی این آیات که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بر طغیان و کفر بسیاری از آنها می افزاید...(سوره ماﺋده، آیه۶۴)".

ببخشید، اما هنوز هم یقین و ایمانم آنقدر نیست که جرأت کنم با این اوضاع اقتصادی ازدواج کنم. ولی عجب آیه ای بود. من به آیه صفحه قبل(آیه 55 سوره ماﺋده) که آیه ولایت حضرت علی(علیه السلام) است، خیلی ایمان دارم.
خالق: آیات قرآن را تکه پاره کردند و به بعضی ایمان آوردند و به بعضی نه !(آیه 151-سوره نساء)
آقا: عزیز من، قبول داری خودت هم کم کاری هایی می کنی؟ تو دست به سیاه و سفید نمی زنی. کارهای ساده دانشجویی مثل تایپ، تدریس خصوصی، ترجمه و .... هم انجام نمی دهی. حتی سراغ یک حرفه ی دستی هم نمی روی. شما برو یک مغازه نجاری، تراشکاری (یا هر حرفه ای که دوست داری) و بگو با حقوق کم و حتی بی حقوق ساعت هایی را آنجا کار می کنی (یک فنی یاد می گیری. آن کاسب مغازه دار هم به هر حال یک جوری از خجالت تو در خواهد آمد).
تو! نشسته ای تا جایی اطلاعیه استخدام بدهد و میز و کولر و چای برایت فراهم کند و تو آنجا زیر کولر(!) خیلی زحمت بکشی.
بله دیگه. باید حتما یک جای اداری مرا  استخدام کند. شأن من اجل از این بحث هاست. من مرد علم و تحقیقم.
آقا: وضعیت استخدام در مملکت شما چطور است؟
افتضاح کم است.
آقا: پس چکار کنی؟
 نمی  دانم.
آقا: فکر نمی کنی مملکت تو نیاز به کار آفرینی دارد. با چندتا از این دوستان خوبت با هم یک مشکل در حیطه رشته خود، در شهر و حتی استان خود پیدا کنید. شرکتی بزنید و مشکل شهرتان در آن زمینه را حل کنید. قبول دارم. سخت است. زمین خوردن دارد. سختی کشیدن دارد. اما یک پیر مرادی در مملکت تو هست که این همه به کارآفرینی تاکید دارد . او می گویید راه رفتن، زمین خوردن دارد، تنه زدن دارد، تنه خوردن دارد. اگر بخواهیم زمین نخوریم باید راه نرویم.
  قابل تامل است. اما می ترسم جلو بروم و دربمانم. می ترسم روزی ام نرسد. دلم نمی خواهد این جوری باشم. ولی حالا که هستم . مرا هدایت کن.
خالق: آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود(سوره قیامت،آیه36). من خلق کرده و هدایت می کنم(سوره اعلی، آیات 2و3). وشمارا به صورت زوج خلق کردیم(سوره نبأ، آیه8).
آقا: جوان عزیز، پسر جان بابا! خداوند و وعده هایش بسیار گسترده تر از تصور تو هستند. روزی دادن به تو در میان میلیاردها میلیارد مخلوق برای او کاری ندارد. قدرت او بسیار است.

آقا: جوان عزیز، پسر جان بابا! خداوند و وعده هایش بسیار گسترده تر از تصور تو هستند. روزی دادن به تو در میان میلیاردها میلیارد مخلوق برای او کاری ندارد. قدرت او بسیار است.
خالق: آیا زمین را (با همه حرکاتش به دور خودش و به دور خورشید) برای شما محل آرامش قرار ندادم(سوره نبأ، آیه6)؟ ما بر فراز شما هفت آسمان محکم بنا کردیم و خورشید را چراغی روشن آفریدیم و از ابرها آبی فراوان نازل کردیم تا به وسیله  ی آن دانه وگیاه بسیار برویانیم و باغهایی پر درخت(سوره نبأ،آیات14-16).
آقا: می ترسی خدایی که الان تو را روزی می دهد بعد ازدواج روزی تو را قطع کند؟ در حالی که همین تویی که الان جوان رشیدی شده ای، زمانی یک سلول بیش نبودی! چه کسی روزی تو را رسانده تا به این جا رسیده ای؟
خالق: سپس او را در قرارگاه مطمئنی (رحم) قرار دادیم. سپس نطفه را بصورت علقه(خون بسته)، علقه را بصورت مضغه(چیزی شبیه گوشت جویده شده)، مضغه را بصورت استخوان هایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم. سپس آن را آفرینش تازه ای بخشیدیم. پس بزرگ وپر برکت است خدایی که بهترین آفرینندگان است(سوره مومنون، آیات 13و14). پس ما چه توانای خوبی هستیم! وای در آن روز بر تکذیب کنندگان(سوره مرسلات،آیات 23و24).

 از تو  سپاسگزارم
خالق: ما راه را به انسان نشان دادیم (سوره انسان،آیه3).

جلسه دوم

"آیا دختری پیدا می شود با این شرایط بی پولی ما، با ما ازدواج کند؟"

 سلام خالق  
خالق: والسلام من اتبع الهدی (سوره طه-آیه 47)
 من  روی صحبت های جلسه اول فکر کردم. حالا می خواهم جدی به ازدواج فکر کنم. اما واقعا چه دختری است که حرفهای (آیات) جلسه اولِ تو را واقعا قبول داشته باشد و بیاید با من ازدواج کند؟ اصلا چنین دخترانی هم وجود دارند؟
خالق: "و زنان پاک دامن برای مردان پاک دامن"(سوره نور،آیه26).
 بله، این آیه را قبلا خوانده ام، بیشتر  برایم روشن می کنی؟
آقا: مگر در همین دانشگاه ، بین دوستان دور و نزدیک خودت ، پسران پاک دامنی را ندیدی که آنها هم شبیه تو بودند(بی پول) اما با دختران پاک دامن ازدواج کردند و خداوند به آنها روزی داد؟ آقا رضا با افسانه خانم، حمیدرضا با سارا خانم و... .
اگر هم ندیدی یک سری به امام جماعت همین مسجد دانشگاه بزن و بگو چندتا از این زوج ها را به شما نشان دهد.

جلسه سوم

"ملاک های ازدواج"


1-زیبایی همسر

 پس حالا که دخترانی هم  هستند که آیات خدا را باور داشته باشند، من با کدام ازدواج کنم؟ ملاک هایم چه باشد؟
آقا: نظر خودت چیست؟
 اجازه هست با شوخی آنچه ته قلبم هست را  بگویم؟
آقا: بله
 نمره بیست کلاسو نمی خوام، بهترین هوش و حواسو نمی خوام.  دختر شاه پریا، اونکه تو خوشکلا تکه! از این، 2 تاشو می خوام.
آقا: فهمیدم. ته ته قلبت خوشکلی برات مهمه!
 بله. هم خوشگل باشه، هم همشهریم باشه، وضع مالی  پدرش هم خوب باشه و ...
آقا: در مورد خوشکلی: اولا یه نگاه دقیق توی آیینه به خودت بکن. تو که میخواهی همسرت قدِ بلند، پوست سفیدو... داشته باشه و اصلا خوشکلتر از آنجلیاجولی باشه، خودت خوشکلتر از بردپیت(همسر آنجلیاجولی)، شهاب حسینی و... هستی؟ عزیز من! شما همه آسیایی هستید: زردپوست هستید و قد و قامت متوسط دارید(حالا بسته به طایفه ونژاد کمی کوتاه تر و بلندتر میشوید)مانند آبا و اجدادتان. زرد پوستی چیز بدی هم نیست. همانگونه که پیامبرانی که از شرق برخاستند آسیایی و زرد پوست بودند(حضرت ابراهیم و ....).
 حرف شما متین. اما خودم در حدیث خوانده ام زیبایی  در ازدواج مهم است.

آقا: در مورد زیبایی و ثروت (وضع مالی پدر دختر)، یک حدیث دیگر هم داریم آن را هم خوانده ای؟ آنجا که میگوید: هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال زن واگذار می کند. هر که با زنی به خاطر جمال و زیبایی اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست خواهد دید. هر که با زنی به خاطر دینداریش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را به آن زن خواهد بخشید(وساﺋل الشیعه، ج 14، ص31).
 نه،  این حدیث را نخوانده بودم. قشنگ بود. باز هم نمی توانم از ملاک زیبایی به این راحتی دست بکشم و آن را در ملاک های پایین تر قرار دهم. برایم بیشتر توضیح بده.
آقا: نگذار اینقدر زیبایی برایت مهم باشد. زیبایی نسبی است. بالاخره با هرکس ازدواج کنی بازهم زیباتر از او وجود خواهد داشت. راستی شازده پسر! کتاب شازده کوچولو را خوانده ای(نامه شهید علم الهدی به خواهرش:"داستان شازده کوچولو را خوانده اید؟")؟ حتما بخوان.
شازده کوچولو در سیاره کوچکی زندگی می کرد. او یک گل سرخ داشت(بعضی معتقدند، منظور از گل سرخ، همسر نویسنده است). وقتی شازده کوچولو به زمین می آید به باغی از گل سرخ می رسد. گل سرخش به او گفته بود که در دنیا تک است. حالا شازده کوچولو فهمیده بود که او دروغ گفته است. ولی شازده کوچولو رو به گلها کرد و گفت: " شما گلهای زیبایی هستید، اما گل من به تنهایی بهتر از همه شماست. چون فقط من، به او آب داده ام، برای او دیوار ساخته ام، به خاطر او کرم ها را کشته ام، من فقط به شکایت او، خودستایی ها و گاهی هم به سکوت هایش گوش داده ام. آخر او، گل سرخ من است. چیزی که گل مرا با ارزش کرده، عمری است که برایش صرف کرده ام".
شازده کوچولوی من! از بین همه گل سرخ ها، تو باید به دنبال گل سرخی باشی که عمرت را به پایش بریزی. کسی که نیمه دیگر وجود تو باشد. او گلی خواهد بود که خداوند او را به امانت به تو خواهد سپرد.
خالق: لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا ( ودر کنار او به آرامش برسی) (سوره روم- آیه 21).

آقا: به دنبال کسی باش که پر از مهربانی ، اخلاق و ایمان باشد. البته نمی گویم مطلق، به زیبایی بی توجه باش. اما بدان که ارزش زیبایی در بین ملاک های پر اهمیت انسانی( ایمان، اخلاق و ...) حتی در رده های آخر هم نیست!
بدان زیبایی نسبی است. خودت هم زیبایی نسبی داری! قصه های زیباتر از زیبایی ظاهری را بخوان. آنها برای خوشبختی بیشتر به کار تو می آیند. قصه غاده بانو و شهید مصصطفی چمران را بخوان. آن روز که دوستِ غاده به او گفت: تو که دختر تاجر مروارید بودی،آنقدر به خوش تیپی خواستگارانت گیر می دادی، حالا چه شده که با مردی که هم سن پدر تو و کچل است ازدواج کرده ای؟
غاده می گوید: مگر مصطفی کچل است؟ بلافاصله خود را به مصطفی می رساند و می بیند که بله! مصطفی جلوی سرش مو ندارد و غاده هنوز این را نفهمیده بود! غاده مجذوب شخصیت مصطفی بود.
یاد مصطفی بخیر. یاد غاده بخیر. یاد ازدواج بر ملاک ایمان و اخلاق بخیر. یاد عشق بخیر.
پسر جان! برگرد سر قصه خودت. حواست پرت نشود. از همسر چه می خواهی؟ چرا اینقدر به زیبایی گیر می دهی؟ البته توجه به زیبایی، بسته به نوع شخصیت توست. اگر واقعا زیبایی همسر برایت یک ملاک مهم است و نمی توانی جایگاه آن را به ملاک های مهم تری بدهی، اشکال ندارد. به هر حال دیگر کاری نمی شود کرد. آن را نادیده نگیر. بهتر از آن است که با بنده خدایی ازدواج کنی و تا آخر عمر به فکر خوشکلتر از آن باشی. اما به یاد داشته باش که زیبایی با خوشکلی فرق دارد. خوشکلی فقط به چهره انسان برمی‌گردد. اما زیبایی شامل چهره‌ای خوشکل، رفتاری سنجیده و مهربان و گفتاری دلنشین و بدون آزار است.
اما براستی چرا اینقدر به زیبایی گیر می دهی. به هر حال همه ما دوران مختلف زندگی (از جنینی تا مرگ و قیامت) را داریم.
خالق: روز قیامت روزی است که انسان از زن و فرزند خود فرار می کند (سوره عبس- آیه 36).

 

جلسه چهارم

"ملاک های ازدواج"


2-همشهری بودن

 سلام
آقا: سلام به روی ماهت
 ملاک دوم من برای ازدواج همشهری بودن است، تا در فرهنگ و آداب و رسوم  دچار مشکل نشویم.
آقا: حتما همشهری؟
 حالا نشد یک شهر نزدیک
آقا: یعنی همه آنهایی که با همشهری خود(یا یک شهر نزدیک) ازدواج کرده اند، خوشبخت شده اند و هر که دختر/ پسرش را به راه دور داده، بچه اش بدبخت شده است؟
نه آقا !در دفاتر  طلاق، هر روز کلی آدم همشهری از هم طلاق می گیرند.
آقا: بله ،متاسفانه

آقا مرا هدایت کن.
آقا: ملاک ایمان و اخلاق از همه ملاک ها برترند. اخلاق و ایمان، مرز و جغرافیا را درمی نوردند. تو به همان قبله ای نماز می خوانی که یک مسلمان اروپایی و آمریکایی!. تو به همان حلال و حرامی معتقدی که یک شیعه بحرینی، فرانسوی و امریکایی معتقدند. پیامبر آخرالزمان آمد تا اینها را به ما بیاموزد.
  بله آقا. یاران ایشان : صهیب رومی، بلال حبشی، سلمان فارسی بوده اند. همه با هم مهربان و برادرانه رفتار می نموده اند.
اما در مورد ازدواج چطور؟ مرا بیشتر هدایت کن.
آقا: برای هدایت به امام عصرت رجوع کن. زندگی او را بخوان.
مادر ایشان ملکه ای رومی بوده است. خلاصه اینکه دور گردون می چرخد و مادر ایشان در حالی که در عراق بصورت کنیز فروخته می شود به نزد امام عسکری(علیه السلام) می رسد و به ازدواج امام در می آید و مادر امام تو می شود. " نرجس بانو". بانویی که در اروپا، در قلب مسیحیت در قصر رشد می کند. مسلمان می شود. به عقد مردی درمی آید که امام مسلمانان است. خانه ای ساده دارد ... اما آقاست....
و حال تو اینجا ، برای ازدواج با کسی که هم وطن تو، هم دین تو، هم کیش توست چانه میزنی که چرا هم شهری ام نیست؟ دنبال چه می گردی؟ تمنای تو از زندگی چیست؟ قالب وجودت چیست؟ فکر نمیکنی با ملاک اخلاق و ایمان بهتر می توانی دنبال نیمه دیگرت بگردی تا " لیسکنوا الیها" محقق شود.
آقا بیشتر برایم بگو.
آقا: قصه ای برایت می گویم، از قرآن.
موسی علیه السلام در قصر رشد کرد. در مصر بزرگ شد اما همرنگ قصر نشد و خود را به ملاک های قصرنشینی وصله نزد. با آن ملاک ها خو نگرفت. خود را در قالب آن ملاک ها محدود و محصور نکرد. با ملاک اخلاق و ایمان، با دختر شعیب علیه السلام ازدواج کرد. زندگی ساده چوپانی را شروع نمود و با همان همسرش در سفر بود که به پیامبری مبعوث شد و بقدری شایسته شد که خدای بزرگ با او سخن گفت:
خالق: یا موسی انا الله، لا اله الا انا. ای موسی من الله هستم، معبودی جز من نیست (سوره طه، آیه14).

 

جلسه پنجم

"عشق"

 سلام آقا
آقا: علیک سلام گل پسر.
 روی حرفهای  جلسه قبل شما، روی ملاک ها، تمنای من از زندگی، قالب وجودم، محدودها و محصورهایی که خود را در آن گیر انداخته ام، به عرف، طلاق و... حسابی فکر کردم. آقا راز خوشبختی چیست؟
آقا: خوشبختی؟ قولو لا اله الا الله تفلحوا
 مرا به خوشبختی هدایت  کن
آقا: ان الحسین مصباح الهدی
 آری از حسین برایم بگو.
آقا: از ازدواج مرد عشق (حسین علیه السلام) برایت می گویم.
همسرش یک عرب نبود، هم شهری و هم کیش و هم فرهنگش نبود. همسرش یک ایرانی بود. یک شاهزاده ایرانی. دختر یزدگرد سوم!
  واقعا؟
آقا: بله. شهربانو!
شهربانو وقتی به حسین علیه السلام رسید، اسیر بود. حسین علیه السلام پسر امیرالمومنان بود و شهربانو دختر یزدگرد سوم. شهربانو در قصر رشد کرده بود و حسین علیه السلام در منزل ساده علی علیه السلام. شهربانو در فرهنگ و تمدن ایرانی رشد کرده بود و حسین علیه السلام با فرهنگ اسلام.

اما با همه تفاوت ها، آنها در یک جا مشترک می شدند. جایی که مرزهای فرهنگ و جغرافیا را در می نوردد. نقطه مشترک آنها" توحید" بود.
 از شهربانو برایم بیشتر  بگو.
آقا: همین قدر که مادر امام سجاد علیه السلام شد.
 یعنی ملاک ازدواج:  قصر، ثروت، فرهنگ، شهر، کشور، پدر چه می شود؟
آقا:ایمان و اخلاق!
 تفاوت  سنی؟
آقا: پیامبر اکرم و مادر حضرت زهرا (سلام الله علیها)
 هم تراز بودن  شأن اجتماعی؟
آقا: غالبا مادران بزرگوار امامان معصوم کنیز بودند که به عقد امام معصوم درمی آمدند(حتی اگر شاهزاده هم بودند، موقع ازدواج کنیز و اسیر بودند)، اما بانوانی بودند که در اخلاق و ایمان سرآمد بودند.
ملاک اصلی ازدواج ایمان و اخلاق است.
 آنها امام معصوم بودند. آنها کجا و ما کجا!
آقا: هر کسی را امامی است که راه او را می پوید(نامه امیرالمومنان به پسرش امام حسن علیه السلام). در قیامت هر کس با امام خود محشور می شود.
نمی توانم از قالبهای ذهنی ، عرفی، دینی ای که  به من آموخته اند بیرون بیایم. آنچه تو از ازدواج اﺋمه میگویی هرگز روی منبرها به ما نمی گویند. همه از اسلام می گویند. اما انگار " همه اسلام" را به من نگفته اند. احساس می کنم باید دوباره اسلام را مطالعه کنم. جور دیگری مطالعه کنم. شاید مجبور شوم دوباره ایمان بیاورم.
آقا: این خوب است. فکر کردن ، نگاه صحیح به همه آیات قرآن و سیره و سنت، راز رستگاری و خوشبختی انسان است. تو باید به دنبال رازهای خوشبختی، حتی بیشتر از این5 جلسه بروی. برو جوان. جوانی فصل رفتن و یافتن است. برو به دنبال حقیقت، همسر، خوشبختی وسعادت اخروی. ثقلین تورا نجات خواهند داد.

اما نمی توانم. دست و پایم به عرف، فرهنگ و آداب و رسوم های غلط بسته شده است. نمی توانم به این سادگی ها از این خودِ حداقلی ام بیرون بیایم. نمی توانم به همه زندگی ام رنگ توحیدی ببخشم و خود را به وعده ها، دستورهای قرآن (خداوند) بسپارم.
خالق: ای بنی آدم، آیا با شما عهد نکردم شیطان را نپرستید. او دشمن آشکار برای شماست. مرا بپرستید. این صراط مستقیم است(سوره یس،آیات60و 61).
آقا: اگر قرار باشد تغییر نکنی و عوض نشوی، امام زمانت ظهور نمی کند.
بیش از هزار سال است که ظهور نکرده (1174 سال).
اگر قرار باشد تغییر نکنی و عوض نشوی وکم کم از شرک های خفی، شرک عملی و .... بیرون نیایی ، چرا او برای نسل تو ظهور کند؟چرا برای نسل های قبل ظهور نکرد؟
اگر قرار است عوض نشوید و او بیاید،اصلا چرا رفت؟
چرا رفت؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پست های مرتبط:

ازدواج به سبک توحیدی 2   (مخصوص دختران)

یاری خداوند

مشکلات مالی و ازدواج

اگر سنت نبود ...

ما انسان های ناقص

خصوصیات همسر ایده آل


پی نوشت:

     بار دیگر، از عزیزانی که ما را برای انتشار این تحقیق امین تشخیص دادند، از مسئولین بسیج دانشجویی و نمایندگی ولی فقیه دانشگاه تهران، کمال تشکر و قدردانی را دارم.

من الله التوفیق

یا علی