خواستگاری برای رفع تکلیف!
"بسم الله الرحمن الرحیم"
بی نام او هرکاری ابتر است
سلام؛
من تا کنون، خیلی تلاش کرده ام تا متوجه بشوم، نیت حقیقی این واسطه های سنتی، از معرفی گزینه های پرت و پلا و بی ربط به یکدیگر، دقیقاً چیست؟!
یعنی شکاف نسل ها، این قدر فاجعه هست که واسطه ها، توانایی درک نیاز های نسل امروز را ندارند؟ یا قصد و هدف دیگری دارند؟!
از مشکل واسطه ها گذشته، خانواده های مذهبی، برای یافتن یک عروس شایسته، خیلی تلاش نمی کنند! یا بهتر بگویم، برای این که بگویند که بالأخره مشغول هستند، به دنبال رفع تکلیف اند و بس!
مطلبی خواندم که باعث شد، این مشکلات، باز به ذهنم برسد ...
متنی که در زیر می خوانید، مطلبی با عنوان "ادبیات خواستگاری" است که در وبلاگ فعلاً تعطیل "قطع و وصل" منتشر شده است، که ما با اندکی تغییر، آن را تقدیم حضور شما می کنیم:
" ادبیات خواستگاری "
دوره زمونه عوض شده، همه چیزش، مدل خواستگاری هایش هم!
این روزها آدم چیزهای عجیب و غریب زیاد می شنود! من از دید یک دختر حرف میزنم،قطعا همین قدر که من می خواهم از رفتارها و گفتارهای عجیب برخی پسرها و خانواده هاشون حرف بزنم، هستند دخترها و خانواده هایی که رفتارهای بیگانه با فرهنگ ما انجام می دهند، اما من از آنچه که دیده و شنیده ام می گویم!
نه برای خودم که خدا را شکر هنوز گرفتار بعضی آدمهای عجیب غریب نشده ام و ایشالا هیچ وقت هم گرفتارشان نشوم اما در دوستان و نزدیکان بسیییییییار دیده ام! و البته قطعا خیلی خیلی بیشتر از این مثال هایی که من می زنم، هستند خانواده های محترمی که طبق اصول پیش می روند و عاقبت به خیر هم می شوند. اما می خواهم نیمه ی خالی لیوان را بگویم.
یک زمانی مقام و جایگاه پسرها طالب بودن بود و خواستگاری معنای اصیلش را در خود نگه داشته بود! این دخترها بودند که ناز می کردند و پسرها بودند که باید ناز را می خریدند. چیزی که حقیقتاً با ذات انسان و فطرت زن و مرد سازگار بود و است. اما نمی دانم چه اتفاق هایی افتاد که نقش ها عوض شد، که نگاه ها عوض شد، که رفتارها تغییر کرد.
شاید شرایط بد جامعه، شاید کم شدن آدمهای خوب، باعث شد برخی پسرها و خانواده هاشان به خود غره شوند و با دیدی غیر طالب بودن بروند سراغ دخترهای مردم. و یادشان رفت همان قدر که پسر خوب کم شده دختر خوب هم! که گمان می کنند اگر پسرشان سالمه و در زمانه ای که دوست دختر داشتن عادی ترین مساله شده، پی این حرف ها نیست و اهل اعتیاد و امثالهم هم نیست، یعنی شده اعجوبه ی خلقت و توهم برشان می دارد که این دخترها هستند که باید ناز پسر آن ها را بکشند...
برخی های شان انگار برای تفریح و سرگرمی می روند خواستگاری! برای دور هم بودن! هیچ جدیتی در کارشان نیست، شد شد، نشد یه جای دیگر!! چه بهتر که سرگرمی تمام نشود!! درست است که به خاطر خیلی تغییرها مثل قدیم نیست که وقتی می روند خواستگاری، طالب کامل باشند و مطمئن، درست است که به خصوص در مورد خواستگاری های سنتی، جلسات اول بیشتر حالت معارفه و آشنایی دارد تا به معنای دقیق کلمه خواستگاری. اما کاش حداقل به ظاهر برخی خانواده ها ادبیات و رفتار خواستگاری را رعایت می کردند و خودشان را جای خانواده ی دختر می گذاشتند! چند مورد مثال میزنم، قضاوت با خودتان.
در همه ی این مثال ها دخترها را از نزدیک می شناسم، اکثر قریب به اتفاق این دخترها همه چیز تموم، مومن، زیبا، خانواده خوب، و از خیلی جهات در سطوح بالا و البته در حال حاضر تقریبا همه شون در کنار همسران فهیم و با کمالات شان در حال گذران زندگی هستند.
یک نفر زنگ زده منزل دخترخانمی و بعد از این که اطلاعات را کامل گرفته بود گفته بود: اِه خونتون فلان جاست؟؟ واااای خیلی دوره، نه! نمیایم! ( به همین وضوح! دور بودن هم یعنی یه محله دیگر بود و برای خواستگاری باید کمی در ترافیک می ماندند و خب چه کاریه؟!!)
یک خانواده رفته بودند جایی خواستگاری خونه ی دختر خانم که در یکی از مناطق خوب و شمالی تهران هم بود، خانه شان پله زیاد داشت، وقتی رسیده بودند بالا مادر آقا پسر (که کاملا غریبه بودند) با اخم و گلایه گفته بود این دیگه چه خونه ایه؟! اَه، چه قدر پله دارید، زانو نمیگذاره برای ادم!
یک دوست داشتم دختر زیبایی هم بود، مادر آقا پسر که عکسشو دیده بود به واسطه گفته بود: بینی اش را عمل نمی کند؟! اگه می شود و میدانید قصد عمل کردن دارد، یه جوری هماهنگ کنید که عمل کند بعد ما بریم منزلشون که پسرم ببینه...( بینی دوستم معمولی بود یعنی واقعا یه چیز آفسایدی نبود! یعنی شما فکر کنید میگن دختر مردم بره زیر تیغ جراحی و عمل و مکافات تا آقا پسر تشریف ببرند فقط ببینند که آیا بپسندند آیا نپسندند!! اعصاب می ماند برای آدم؟؟؟)
یه خانواده رفته بودند جایی خواستگاری بعد مادر آقا پسر وقتی نشستند با یک عالمه غر و ناله گفته: واااااااااااااااااااای چه قدر مبل های تان سفته، مثل سنگه!
یه خانواده ای رفته بودند خواستگاری بعد دیگه ازشان خبری نشد، در این جور مواقع ماکسیمم یک هفته ده روز که میگذرد، معمولاً قضیه منتفی در نظر گرفته میشود، اما آنها بعد از 2ماه (!) یادشان افتاده بوده که یک جایی رفته بودند خواستگاری!! زنگ می زنند که جواب را بگیرند!!!!
به طور کلی خیلی بده وقتی بعد از خواستگاری خبری از جانب خانواده ی پسر نشود، حتی وقتی نمی پسندند واقعا کار اخلاقی این است که تماس بگیرند و از زحمات خانواده دختر تشکر کنند و به بهانه ای و طوری که دخترخانم هم ناراحت نشود نظر منفی شان را بگویند، چرا که قضیه زود تمام می شود و حتی اگر نظر خود دخترخانم هم منفی باشد دیگر فکرش مشغول نمی ماند. در مواقعی هم که می خواهند قضیه را ادامه بدهند فاصله ی زیاد از رفتن تا تماس بعدی اثر بدی بر دید دختر و خانواده اش میگذارد.
یک بار مادر آقا پسری تماس گرفته بودند منزل دختر خانم اطلاعات را گرفته بودند، کلی هم استقبال کرده بودند ولی دیگر تماس نگرفته بودند، بعد از چند هفته دوباره تماس گرفته بودند و از اول اطلاعات را گرفتند! مادر دختر که مشخصات آقا پسر را می شنود متوجه می شود تکراری است! ولی مادر پسر اصلا و ابدا یادش نبوده که یک بار دیگر تماس گرفته بوده!!!
گاهی فکر میکنم بعضی ها یک لیست شماره می گیرند و واقعا قصد جدی داماد کردن پسرشان را ندارند، برای این که پیش وجدان شان شرمنده نشوند به شماره ها زنگ می زنند که به خودشون و پسرشان بگویند ما داریم اقدام میکنیم! شاید هم قصدشان سرگرمیه، شاید هم ترس از ازدواج در خانواده ها بیشتر از خود جوان هاست! و بسیاری شایدهای نامعلوم دیگر!
یکی از بستگانم واسطه شده بود برای یکی از دوستانش، یک دختر بسیار بسیار خانوم، با خانواده ای بسیار عالی، البته مادر پسر را نمیشناخت و زمانی مادر پسر با این واسطه تماس گرفته بود برای خود واسطه که ایشون ازدواج کرده بود ولی گفته بود دختر خوب می شناسد و ... آقا پسر سی و خورده ای سالش بود، وقتی شرایط را واسطه به ایشان گفته بود اشتیاق زیادی نشان داده بودند اما از وقتی شماره گرفتند مدتها طول کشید تا با منزل دخترخانم تماس گرفتند، از حواشی اش بگذرم، بعد از مدتی واسطه برای پیگیری، تماسی گرفته بود که حاج خانم امر خیرتون به کجا رسید؟
مادرپسر: کدوم بود؟
واسطه: خانم فلانی دیگه!
مادرپسر: آهان اون که دیپلم بود؟ نهههه! دخترم آخه پسر من لیسانسه دختر دیپلم نمیخواهیم.
واسطه: نخیر ایشون لیسانس فلان رشته بودند، و البته حاج خانم این مسائل خیلی هم مهم نیست. مادر پسر: پس کدوم بود؟!
-آهان اون ۳۰ سالش بود، سنش خیلی زیاده!
واسطه: نخیر ایشون سنشون فلان قدر بود.
مادر پسر:پس کدوم بود آخه؟! بگذار ببینم کی بوده؟ (همزمان با همسر و پسرش صحبت میکنه) حاج آقا، خانم فلانی رو رفتیم خواستگاری؟! کدوم بود؟! تماس گرفتیم؟ رفتیم؟ نرفتیم؟ و بعد از کلی شور با خانواده، آهاااااااااااااان! فهمیدم دخترم! ایشون پدرش مرده بود! پسرم گفته چون پدر ندارد دیگر مزاحمشون نمیشیم! ما دختری که پشت نداره نمیخواهیم!!
واسطه:
حاج خانم یعنی انقدر مهمه؟! ایشالا که سایه حاج آقاتون از سرتون کم نشه!(البته بعید میدونم اون خانم منظور واسطه را از این دعا فهمیده باشه!)
ایشون که دخترفوق العاده ای بودند، من باز هم دخترهای خوب زیادی میشناسم، اما لطف کنید دیگه با من تماس نگیرید! و بعدها فهمیدیم طی تماسی به مادر دختر هم اون خانم همین حرف را زده است!! جالب اینجا بود که در اولین تماس و قبل از دادن شماره، واسطه شرایط را گفته بود و در توضیحات در مورد خانوادشون گفته بود که پدرشون دو ساله که فوت شده! و واقعا آیا پشت یک دختر حیات یا ممات پدرش است؟
آیا مردی که یک عمر با عزت و آبرو زندگی کرده و در همه جا به نیک نامی یادش زنده است بعد از مرگش پشت دخترش نیست؟ آیا وقتی پدری را برای دخترش در حد اعلا به جای آورده و از بد حادثه شاهد عروس شدن دخترش نبوده ربطی به خوب بودن یا نبودن دخترش دارد؟ آیا انقدر باید غافل باشیم که نفهمیم وقتی به مادر یک دختر میگوییم چون شوهرت مرده دخترت پشت ندارد، چه طور دلش را میشکنیم؟ آیا فکر میکنیم پدر فرزند ما تا ابد زنده است؟ آیا فکر میکنیم تا ابد خودمان زنده ایم؟ و آیا مجبوریم انقدر ازدواج پسرمان را با سرگرمی اشتباه بگیریم که اصلا یادمان نیاید در هفته های اخیر کجا رفتیم خواستگاری و کجا نرفتیم؟!
و یک نکته: کاملا قبول دارم که در حقیقت در خواستگاری های سنتی و بدون شناخت هر دو طرف حق دارند ببینند شرایط را می پسندند یا نه، و همان قدر که دختر باید قبول کند بیایند پسر باید قبول کند برود یا ادامه بدهد اما همه ی حقایق را که نباید به زبان آورد! زبان قابلیت این را دارد که به طرق مختلف بچرخد! اگر یک درصد احتمال بدهیم یک تماسی که می گیریم ممکن است به وصلت نهایی ختم بشود، بهتر نیست کمی بیشتر ادبیات خواستگاری را در آن رعایت کنیم؟؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پست مرتبط:
پی نوشت:
۱- ممنون از مدیریت وبلاگ "قطع و وصل" که این متن را نوشته اند. و امیدوارم باز به فعالیت وبلاگشان ادامه بدهند.
۲- این مطلب، با عنوان "ادبیات خواستگاری" نگاشته شده بود، که با توجه به مفهوم آن، به نام "خواستگاری برای رفع تکلیف" تغییر دادم.
بنده هم با ایشان موافق هستم که بسیاری از خانواده های خصوصاً مذهبی، که به خواستگاری سنتی اعتقاد دارند، اساساً تلاشی برای سر گرفتن ازدواج فرزندانشان انجام نمی دهند.
یعنی اگر تلاشی هم به ظاهر می کنند، عموماً برای رفع تکلیف است.
۳- دوست دارم به مناسبت این بحث، باز هم از سیستم "فشل واسطه های سنتی" شکایت کنم. اصلاً معلوم نیست در این معرفی کردن ها، چه هدفی دارند؟! می توانم ادعا کنم، هر هدفی دارند، غیر از توجه به خواست ها و نیاز های دو طرف اصلی، یعنی دختر و پسر!
التماس دعا
یا علی
سـلام، به وبـلاگ این دامـــــــاد "فعــلاً مجـــــرد" خوش آمدید.