"بسم الله الرحمن الرحیم"

بی نام او هرکاری ابتر است

سلام؛

     تا جوان دهان باز می کند که : "به ازدواج نیاز دارم!۱ " همه ی نگاه ها به او، تحقیر آمیز می شود! گوشه و کنایه ها رگباری باریدن می گیرند که : " عجب جوان بی ادب و پر رویی؟! "

     مگر جوان معصوم چه گناه کبیره ای کرده است؟ جز این که نیاز خود را مطرح کرده باشد، خلاف دیگری از او سر زده است؟ خدای ناکرده، حرامی را حلال کرده است؟ خون به ناحقی ریخته است؟ چه جنایتی کرده است که با او این طور چکشی برخورد می شود؟گناه جوان چیست؟ یک موهب الهی؟!!!!

     به راستی که دنیای ما وارونه است! به جای این خود بزرگتر ها پیش قدم بشوند، و یک جوان را به علت این که می خواهد ازدواج کند، تشویق کنند، به او خرده می گیرند و محکومش می کنند!

     تازه، تا حرف از "نیاز" می شود، همه یک راست می روند سراغ نیاز های غریزی! انگار برای ازدواج، هیچ فایده ی دیگری متصور نیست!

     پس اجازه بدهید که اول از همین دم دستی ترین تعبیر از "نیاز" شروع کنم تا برسم به مقصود اصلی، که این "نیاز" چه چیزهایی می تواند باشد:

     اگر یک جوان حتی برای غریزه هم ابراز تمایل به ازدواج کرد، حتماً باید تشویق و حمایت بشود؛ چرا که اولاً، نشان می دهد که او از سلامت جسمانی برخوردار است، و در ثانی، تلاش می کند تا بر خلاف راه های غیر طبیعی، و غیر شرعی ارضاء غریزه، از تنها راه شرعی ممکن برای پاسخ گفتن به آن استفاده کند، و این بسیار ارزشمند است.

     اسلام که تنها دین کامل است؛ با غریزه به نحو متعادلی برخورد کرده است؛ نه همچون مسیحیت(تحریف شده)، به کلی آن را نفی کرده، و نه برای آن، آزادی بی قید و شرط قائل شده؛ بلکه در یک نظام منطقی، پاسخ به آن را در تشکیل خانواده قرار داده است.

     حالا اگر یک جوان متدین، بخواهد به این تنها راه شرعی برای پاسخ به نیازش عمل کند، آیا سزاوار است که او را تنبیه و توبیخ کنند؟! وقتی جوان می بیند که درب این تنها راه شرعی، به رویش بسته است، و والدین و جامعه ی به اصطلاح مذهبی، او را در این تأمین شرعی همراهی نمی کنند، چه راه های دیگری را برای رفع مشکلش خواهد یافت؟

     آیا چنان چه با این نوع برخورد، خدای ناکرده، سراغ راه های دیگر رفت، هیچ گناهی به گردن کسانی که از این راه شرعی منعش کرده اند نیست؟ قطعاً گناه کسانی که این طور با او برخورد کرده اند، کم نخواهد بود.

     اصلاً بگذارید یک سوال مهم مطرح کنم:

" آن جوانی که می خواهد با ازدواج، مشکلش را رفع کند بی حیاء هست،

یا کسی که از راه های غیر شرعی این کار را می کند؟ "

     پس چرا با یک جوان، طوری برخورد می کنیم که گویی اظهار این نیاز به حق، یا رفع آن به طریق مشروع، بی حیائی است؟! این غریزه، که به حفظ نسل بشر منتهی می شود، یک موهب الهی است، و برخورداری مشروع از آن، اتفاقاً عین حیاست. آیا این طرز تفکر غلط، نشانه ای از وارونه بودن ارزش ها در جامعه ی ما نیست؟!

بگذریم ...

     باز می گردم به اول مطلب، و بحث راجع به اصل موضوع که: این "نیاز" دقیقاً چیست؟ چه کسی گفته است که این "نیاز"،  فقط  محدود به نیاز های غریزی است؟ ازدواج به بسیاری نیاز های دیگر هم پاسخ می دهد:

" نیاز به داشتن یک همراه در تمامی مراحل زندگی، نیاز به یافتن کانون آرامش، نیاز به داشتن بستر لازم برای رشد معنوی،نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن، نیاز به تجربه حس زیبای پدر و مادر شدن و ... "دوست واقعی من کجاست؟

     آن چه باعث شد تا صاحب این قلم، پست حاضر را بنویسد، بر خلاف آن تعبیر دم دستی که بحث شد، پاسخ گویی ازدواج به یک "نیاز" مهم دیگر بود؛ یعنی:

" نیاز به داشتن یک دوست واقعی برای تمام عمر "

که بتواند شریک خصوصی ترین لحظه های زندگی انسان باشد.۲

اللهم الرزقنا

التماس دعا

یا علی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پست های مرتبط:     رونالدو رو ول کن! (این پست، کاملاً ازدواجی است، باور کنید )

غم دوری     درد مشترک نسل ما !     پشت گرمی     گل من !     خوش آیندتر از تمامی دنیا

وحشت بزرگ!!!           دعای عملی خانواده ها            سپر آتش           اظهار دوستی


پی نوشت:

     ۱- حتماً می دانید که:

     " اگر کسی بداند که به واسطه ی ازدواج نکردن، به گناه می افتد، واجب هست که ازدواج کند. "

     ۲- قائدتاً، هیچ کسی جز همسر انسان، نمی تواند مَحرم رازهای ناگفته ی او باشد.

     ۳- جهت اطلاع عرض کنم: این پست هم قرار بود فقط یک پاراگراف بشود!